“تغذیه سالم برای دختر خانم هاست”

در جوانی اغلب از پدرم می شنیدم که چیزهایی می گفت که بعداً معلوم شد که طرف میز واقعی نیست. بنابراین حدس می‌زنم که این حق پدر است، و من احتمالاً بارها همین کار را کرده‌ام. اما من نمی خواهم در حال حاضر در مورد این جنبه از زندگی خود تحقیق کنم.

یکی از مواردی که او اغلب می‌گفت این بود: «تغذیه سالم برای دختر بچه‌هاست».

در آن زمان نمی‌دانستم او در مورد چه چیزی صحبت می‌کند، اما می‌دانستم که مادر خوب و قدیمی بسیار سخت کار می‌کرد تا مطمئن شود که غذای سالمی برای مصرف دارد. بنابراین او کار خود را انجام داد، اما او با آن کار خوبی نداشت. او همیشه برخلاف سالم غذا می خورد، و این همان چیزی بود که او بود.

بعدها در زندگی به دیابت، فشار خون، گرفتگی عروق و در نهایت چندین حمله قلبی مبتلا شد. سپس درگذشت.

به گفته او، این چیزها هیچ ربطی به غذا خوردن او نداشت. آنها فقط چیزهایی بودند که اتفاق افتاد و او هیچ کنترلی بر آنها نداشت.

مهم نیست که در هر زمان چقدر بیمار بود، همیشه این را در خود می یافت که از یک دسر با شکر فراوان لذت ببرد. دسر مورد علاقه او همان دسری بود که در آن زمان می خورد.

تا چند هفته پیش که اولین حمله قلبی ام را تجربه کردم، طولانی ترین دوره را به یاد نداشتم. چه کسی می دانست که من حتی یک قلب دارم! و دل من چه داشت که می خواست به من حمله کند؟

شریان اصلی من 90 درصد مسدود شده بود و دکترها آن را “بیوه ساز” نامیدند. این برای من چیز نسبتا جدیدی بود.

حدود نیم هفته را در بیمارستان گذراندم و برای کمک به شریان اصلی استنت گذاشتم. پرستارها بیش از آنچه می دانستم از من خون گرفتند. کنت دراکولا حسادت می کرد.

یک پرستار، من پرستار جوجه تیغی را صدا کردم، زیرا سوزن های او بیشتر از سوزن های یک جوجه تیغی بود. نیم دوجین تلاش برای یافتن سرخرگی که خون در آن وجود داشت طول کشید. هر دو بازوی من مشکی و آبی هستند و جای سوزن های مناسبی در آنها دیده می شود.

اقامت من در بیمارستان تنها سه روز بود، اما احساس یک ابدیت را داشتم. چنین تجربیاتی باعث می شود که از خانه و تخت و صندلی تنبل خود قدردانی کنید. از رسیدن به خانه خیلی خوشحال شدم.

بعد دوباره به پدرم فکر کردم. او در چند سال آخر عمر بیشتر وقت خود را در بیمارستان سپری کرد. من کاملاً مطمئن نیستم که او چگونه از طریق آن تجربیات موفق شد، اما او موفق شد. سپس به اظهارات رژیم غذایی سالم او فکر کردم.

به گفته او، یک رژیم غذایی شامل آنچه در آن زمان می خواست بود. این همه محتاطانه خوردن بسیار فراتر از شیوه عمل او بود.

به یاد دارم یک بار او دو هفته را در بیمارستان گذراند تا رگ هایش را تمیز و پاک کنند یا هر اسمی که می گذارند، و وقتی به خانه آمد، ایده اش این بود: «من الان سالم هستم، بنابراین می توانم هر چه می خواهم بخورم. “

طولی نکشید که به همان جایی که بود برگشت و به بیمارستان رفت.

با فکر کردن به این موضوع، گزینه بدی پیش رویم بود.

می‌توانستم همه چیز را همانطور که پدرم انجام می‌داد به شیوه‌ای بسیار خطرناک در نظر بگیرم و برنامه غذایی‌ام را جدی نگیرم.

از طرفی می‌توانستم سلامتی و عادات غذایی‌ام را جدی بگیرم.

اولین برداشت من این است که با پدرم همراهی کنم. بالاخره پدرها هرگز اشتباه نمی کنند، درست است؟

نه اینکه از پدرم انتقاد کنم که بیش از یک دهه است که رفته است، اما واقعاً سلامتی خود را جدی نگرفته است. او تصور می‌کرد که این یک امر مسلم است که می‌تواند هر چه می‌خواهد بخورد بدون هیچ عواقبی.

همانطور که شرایط وجود دارد، بزرگترین مانع در تصمیم گیری من در مورد سلامتی و عادات غذایی ام، معشوقه بخشنده بخشدار است. به دلایلی، او رژیم غذایی من را کاملاً جدی گرفته است، انگار که مال خودش است.

معضلی که من در آن هستم این است که او کسی است که بر فعالیت های آشپزی در خانه نظارت می کند. من به دلیل اتفاقی که چند سال پیش رخ داد، سال‌ها از ورود به آشپزخانه محروم بودم، که در حال حاضر راحت نیستم.

از آنجایی که در حال حاضر در شرایط چالش برانگیز سلامتی قرار دارم، انتخاب های زیادی ندارم. یا همان چیزی است که معشوقه ی بخشنده تولید کرده است یا از گرسنگی بمیرد. گرسنگی ورزش خاصی نیست که من از آن لذت ببرم.

باید اعتراف کنم که همسرم آشپز فوق العاده ای است و غذاهای بسیار لذیذ درست می کند که مطمئنم سالم ترین آنهاست. از نظر من اگر کلم بروکلی نداشته باشه خوشمزه است.

مجموعه ای از دسرهای سالم او لذت بخش است.

بنابراین، من می‌توانم کار خودم را انجام دهم و در دردسرهای زیادی به سر ببرم یا به معشوقه بخشنده پارسوناژ اجازه بدهم که کارهایش را انجام دهد و مسئول فعالیت‌های غذایی در خانه ما باشد.

با تأمل در این معضلی که در آن قرار دارم، به آیه شگفت انگیزی در کتاب مقدس پی بردم. «و همچنین اینکه هر کس بخورد و بیاشامد و از تمام کار خود بهره مند شود، این هدیه خداست» (جامعه 3:13).

به جای اینکه همه درگیر برخی عادات غذایی آیینی باشم، معتقدم از دیدگاه خدا او می خواهد که من از زندگی ام لذت ببرم. اما، البته، همانطور که اکنون متوجه شدم، لذت بردن از زندگی به این معنی است که من از عادات غذایی خود برای جلال خداوند مراقبت کنم.