مردم کارائیب دومینیکا: فرهنگی در لبه

فرهنگ در لبه

کنت اوگویست، میزبان من و راننده تاکسی کاریب بود. او که یک کارائیب زاده و ذاتاً است، ساعت ها به من در مورد افسانه عامیانه کارائیب و تجربه بزرگ شدن کارائیب در دومینیکا آموزش می دهد. او می‌گوید که داستان شادی نیست، محروم از تحصیل و غرق در ارزش‌بودن آنها توسط آموزه‌های دینی است. “همه ما پیتر، پل و مریم می شویم. نام اجدادی ما کالیناگو اکنون گم شده است، سرنوشت غم انگیزی برای اولین مردمان این سرزمین که 5000 سال است اینجا هستند.”

کنت بخشدار ایوب بود. او یک معلم خوب، ثبت اختراع و آگاه و بسیار خوب بود. برادرش رئیس قوم کارائیب بود و به نظر می رسید با همه دوستانه بود. ما با رئیس جدید، گارنت جوزف، ملاقات کردیم و در مورد تاریخ، آموزش، فرهنگ، مذهب و عقاید، در مورد سلامتی، تعصب، وضعیت ملت و آینده صحبت کردیم. همه در یک روز، سفر از Roseau به سرزمین های Carib و بازگشت از طریق Jungle Bay. ما چندین نفر را در راه سوار کردیم، یکی یک زن کارائیب که به سرزمین‌ها سفر می‌کرد و دیگری یک مرد جوان باهوش کارائیب که سرکارگر پروژه ساخت یک پناهگاه جنگلی برای یک مدیر آمریکایی بود. در ایستگاه هایمان ملاقات کردیم و با انواع و اقسام مردم زیبای کارائیب گپ زدیم.

در اینجا گزارش من از آن روز است، آنچه که در طول چندین ماه آموختم، مشاهده کردم، در مورد آن فکر کردم و متعاقباً در مورد آن تحقیق کردم و نوشتم. کلمات متعلق به من هستند، به جز مواردی که از دیگران نقل قول کرده ام، مانند گزارش های شخصی کنت. این با مشاهدات و بینش های خودم است که کاملاً شخصی است و قصد ندارد از طرف یک قوم یا فرهنگ آنها صحبت کند.

من نگران نوشتن در مورد افراد و فرهنگ های دیگری هستم که بخشی از آنها نیستم. من با این واقعیت آشتی دارم که همه ما قادر به تفکر، مشاهده و بینش و آگاهی هستیم. ما حق داریم یک دیدگاه داشته باشیم و گاهی اوقات حق داریم آن را به اشتراک بگذاریم.

دومینیکا یک قلعه کارائیب

تاریخ دومینیکا تاریخ دریای کارائیب با یک تفاوت برجسته است – دومینیکا قلعه ای بود که مانند هیچ جزیره دیگری نبود. این کشور در برابر تهاجمات بی شماری مقاومت کرد و به پادشاهی مردم کارائیب تبدیل شد.

نفوذ به قلعه دومینیکا کاریب با جنگل فکری، کوه‌های شیب‌دار و بندرهای کمی سخت بود. مردم کارائیب؛ نترس، مبتکر و کاملاً هماهنگ با طبیعت در دفاع از جزیره خود خستگی ناپذیر بودند. کنت به من می گوید: «آنها استاد قلعه جزیره دومینیکا بودند. آفریقایی‌ها، فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها و مهاجمان اسپانیایی فکر می‌کردند که کارائیب‌های دومینیکا ارواح مافوق بشری هستند. یک کارائیب در 20 قدمی جلوی شما ظاهر می‌شود و به همان اندازه ناگهان ناپدید می‌شود.

شبکه ای از دیده بان ها و ارتباطات بین جزیره ای (کانو) آنها را از مزاحمان، مردانی با سرهای براق و خورشید در آغوششان آگاه می کرد. آنها از شمال با کشتی‌های بلند و بزرگی که به سمت دومینیکا حرکت می‌کردند، با بادبان‌های بزرگ مربعی شکل وارد شدند.

گمان می رود کلمب اولین اروپایی باشد که در سواحل کارائیب فرود آمد و ژورنال های او مردمی دوستانه و مهمان نواز هستند.

کلمب و خدمه‌اش که در 12 اکتبر 1492 در جزیره‌ای در باهاما فرود آمدند، اولین اروپایی‌هایی بودند که با مردم تاینو روبرو شدند. کلمب نوشت:

آنها با ما معامله کردند و هر چه داشتند با حسن نیت به ما دادند. از جلب رضایت ما بسیار لذت بردند. آنها بسیار ملایم و بی اطلاع از شر هستند. نه می کشند و نه دزدی می کنند..ممکن است اعلیحضرت باور داشته باشند که در تمام دنیا آدم های بهتری وجود ندارند. همسایه هایشان را مثل خودشان دوست دارند و شیرین ترین حرف های دنیا را دارند و ملایم هستند و همیشه می خندند.” ویکیپدیا

اما کسانی که از کلمب پیروی کردند چیزی بیش از کشف در ذهن داشتند. آنها به دنبال طلا، کنترل دریاها و شکر بودند. هر ملت مهاجم؛ هلندی ها، بریتانیایی ها، فرانسوی ها و اسپانیایی ها جنگیدند تا جزایر را بگیرند و آنها را متعلق به خود کنند. مردم بومی در بسیاری از موارد به بردگی گرفته شدند. طبق گزارش‌ها، گروه‌های ملوانی که در ایاند برای اولین بار در قرن‌ها شلیک شدند، روستاها را غارت کردند، زنان را گرفتند و مردان را کشتند. جنایات مرتکب به خوبی شناخته شده است.

دومینیکا که در جنوب واقع شده بود، از مزیت دید پسین برخوردار بود. مردم آراواک که در شمال زندگی می کردند این پیام را دریافت کردند. آنها در رله ها، از جزیره به جزیره و پست سیگنال به پست سیگنال پارو می زدند و به همسایگان خود در جنوب هشدار می دادند که چه انتظاری دارند. بسیاری از نیروهای مهاجم در سواحل باز دومینیکا مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و در کمین ارواح نامرئی که از جایی در جنگل تیرهای مسموم پرتاب می کردند.

کارائیب های دومینیکن آنقدر موفق بودند که هم فرانسوی ها و هم انگلیسی ها کنترل جزیره را در زمان های مختلف به آنها واگذار کردند.

قانون کارائیب

در سال 1660 فرماندار ویلوبی باربادوس یک رئیس جوان 30 ساله کارائیب به نام کاریب وارنر را به عنوان معاون فرماندار دومینیکا منصوب کرد. کاریب وارنر یک کارائیب از نژاد مختلط، پسر سر توماس وارنر، استعمارگر انگلیسی سنت کیتس بود که مادر دومینیکن کاریب وارنر برای او کار می کرد. کاریب وارنر در خانه باشکوه سنت کیتس یک لرد انگلیسی بزرگ شد تا اینکه در سن 13 سالگی درگذشت.

او دیپلمات باهوشی بود و انگلیسی ها و فرانسوی ها را به خوبی بازی می کرد و احترام مردم خود و ویلوبی را جلب می کرد. اما بریتانیایی‌ها نیز دچار دودستگی شدند، آنهایی که در باربادوس بودند، ثروت شکر را کنترل می‌کردند و در جزیره سرسبز آنتیگوا و سنت کیتس، دیگر بریتانیایی‌ها مملو از حسادت بودند. پسر برحق سر توماس فیپ وارنر برای تغییر وضعیت توطئه کرد و در سال 1674 در دومینیکا فرود آمد و به گمان دوستی برادر ناتنی خود را به دام انداخت و به قتل رساند و روستای او (که اکنون ماساک نامیده می شود) را قتل عام کرد. این یک داستان غم انگیز از توطئه و خیانت انگلیسی است که برای چندین دهه ادامه یافت. علیرغم چندین قرارداد تا سال 1748 مبنی بر اینکه دومینیکا متعلق به کالیناگو است، طمع برای ثروت شکر فرانسوی ها و انگلیسی ها را وادار کرد تا به جنگ بر سر جزیره ادامه دهند.

خیانت

کارائیب ها مردمی هستند که بسیار به آنها خیانت شده است. خیانت شده در افسانه های رایج که باعث می شد دوستان کنتس از دیدن روستای او در صورت خورده شدن هراس داشته باشند. کنت می‌گوید: «ما آدم‌خوار نبودیم، اما ناآگاهی از روش‌ها و شخصیت‌هایمان، ما را به آن محکوم کرد». آنها با معاهداتی که هیچ معنایی نداشتند، فرصت ها، حسادت و در نهایت غفلت به آنها خیانت کردند.

فقط 3000 Carib باقی مانده است. آنها در هشت دهکده در ساحل شرقی دومینیکا و در منطقه ای تقریباً زندگی می کنند. 3700 هکتار به نام قلمرو کارائیب. آنها رئیس خود و همچنین نماینده ای در مجلس شورای اسلامی دارند. آنها مردمی خصوصی و جدا هستند و فرهنگ آنها تغییر زیادی نکرده است. امروزه کارائیب‌ها با تولد حق دارند در سرزمین‌های کارائیب زندگی کنند. یک کارائیب می تواند هر زمین موجود را کشت کند و در نتیجه ادعای مالکیت آن را داشته باشد. آنها مردمی کشاورزی هستند که برای دارو، غذا، سلامتی و مراقبت از روح و روان به طبیعت متکی هستند. برای هر چیزی گیاهی وجود دارد، از احساس غم و اندوه گرفته تا شفای بدن یا ذهن.

قلمروها

مناطق کارائیب اغلب از برخی جهات با ذخایر آمریکا و کانادا مقایسه می شود. اما در زمینه های کلیدی متفاوت است. قلمرو به کارائیب واگذار شد که در کارائیب قابل توجه و منحصر به فرد بود. اما آنها تا حد زیادی نادیده گرفته شدند و بدون هیچ تلاشی برای آموزش و جذب مانند آنچه در آمریکا بود، به حاشیه رانده شدند. این هم خوب بود و هم بد. آنها از هتک حیثیت در امان ماندند و از خانواده‌ها جدا شدند و در مدارسی دورتر سوار شدند که در آن بدرفتاری و بی‌احترامی شایع بود. اما آنها فاقد تحصیلات بودند و در نتیجه از ایفای نقش فعال تر در امور سرزمینی محروم بودند. با گذشت زمان، رهبران کارائیب صحبت کردند و خواستار بیشتری شدند: صدای بیشتر و مشارکت بیشتر در مدرنیزاسیون در دومینیکا. آنها مدرسه، جاده و برق می خواستند.

آنها مردمی نیستند که راه خود را گم کرده باشند، همانطور که در بسیاری از مناطق حفاظت شده کانادا می بینیم که مواد مخدر و الکل شکاف زندگی بدون امید و انتظار زیادی را پر می کند. آزمایش بزرگ در شمال، برخی از مردم بومی را از شیوه زندگی خود ربوده و در ازای آن کم به آنها داده است. کارائیب ها راه زندگی خود را از دست نداده اند. آنها از زمین زندگی می کنند و به خوبی از آن استفاده می کنند. آنها ماهیگیری می کنند، صنایع دستی می سازند، قایق می سازند و با قایق های کوچک به دریا می روند و با مهارت اجداد خود بر امواج سوار می شوند.

هدف جذب نبود، اما به نام حفظ، بسیاری سهل انگاری کردند. این فرهنگ عمدتاً توسط خود کارائیب ها و دولت های آن زمان نادیده گرفته شده است. زمانی که کنت به مدرسه می‌رفت، تنها 3 کارائیب بود که تا به حال در مدرسه راهنمایی تحصیل می‌کرد. مدرسه در روزو چندین ساعت با خانه او فاصله داشت، به این معنی که او مجبور بود جایی را برای زندگی در همان نزدیکی اجاره کند. این خانواده توان پرداخت آن را نداشت و به زودی مجبور شد مدرسه را رها کند. برای یک فرد باهوش این یک ناامیدی بزرگ، یک توهین و یک طرد بود. کنت به یکی از نسل جدید رادیکال‌هایی تبدیل شد که ابراز نگرانی کرد و از دولت به دلیل بی‌توجهی به مردمش انتقاد کرد. او هنوز در مورد انواع مسائل، در رادیو و هر کجا که می تواند صحبت می کند.

اسطوره، عرفان و جادو در فرهنگ کارائیب

کارائیب ها مردمی مهربان و مهربان هستند و از نظر احترام با دولت ها و غیر کارائیب ها همزیستی می کنند. نمایش هنری باستانی Caribs در حال ارائه میوه و نوشیدنی برای استقبال از غریبه‌های سرزمینی دیگر. این راه آنهاست، مردم ترسناکی نیستند، اما به دنبال درگیری نیستند و زندگی ساده با طبیعت را انتخاب می کنند. آنها با طبیعت یکی هستند و به طور طبیعی مانند پرندگان و حیوانات جنگل در منظره دومینیکا قرار می گیرند. مانند ارواح جنگل که در چابکی، استقامت و دانش طبیعی بی بدیل هستند. دانش کارائیب از گیاهان و گیاهان استثنایی است. گفته می شود که آنها از بیش از 300 گیاه مختلف برای پزشکی استفاده می کنند که برخی از بهترین پزشکان بوش در کارائیب هستند.

در فرهنگ عامه کارائیب همیشه یک شمن وجود داشت، یک شفاگر عرفانی که آنها را مرد پایی می نامیدند. او بیماری را با گیاهان دارویی و طلسم و دود درمان می کرد. دود همانطور که در برخی از مراسم مسیحی استفاده می شود و توسط بودایی شامبالا برای پاکسازی و دفع ارواح استفاده می شود. مرد پایی به ارواح اعتقاد داشت و از قدرت طبیعت برای شفای روح‌های رنج‌دیده دعوت می‌کرد. حمام های گیاهی برای پاکسازی و بازیابی سلامتی مورد استفاده قرار می گرفت، آنها برای هر بیماری گیاهی بودند. مرد پیای از جهاتی شبیه وودوی آفریقایی و اوبه آفریقا-کاریب و شامان بومی بود.

همه سیستم های اعتقادی در طول زمان ادغام شدند و بر یکدیگر تأثیر می گذارند. جنبه‌های تشریفات و عبادات مسیحی مانند استفاده از روغن‌ها، گیاهان دارویی، ویفرهای عشای ربانی متبرک در باورها ادغام شد و در طول دهه‌ها، کارائیب‌ها مسیحیت را به‌عنوان بخشی، اما نه جایگزین آن چیزی که معتقدند، پذیرفتند. آیین‌ها، نقاب و آیین‌های آفریقایی نیز به عبادت و عمل راه یافتند. مردم کارائیب به طبیعت اعتقاد دارند. جامعه ای از دانش مشترک، وحدت و تعادل. آنها بیش از همه به وحدت و تعادل معتقدند. دانستن اینکه سلب قدرت یک اثر شخصی و جهانی دارد، که بخشش همه را غنی می کند. برای بسیاری از کارائیب ها، خدا عالی ترین موجود است، به همان اندازه طبیعی، قدرتمند، با شکوه، ابدی، جهانی و در همه چیز حاضر است.

فرهنگی احیا شد

ساخت دهکده تاریخی کارائیب، تلاشی برای بازسازی یا حداقل مستندسازی فرهنگ بود. این یک موزه ارزشمند تاریخی است، اما بسیاری آن را به دلیل غیر واقعی بودن مقصر می دانند. کارائیب ها آنطور که زندگی می کردند زندگی نمی کنند و با لباس هایی که در جشنواره های توریستی به تصویر کشیده می شوند نمی رقصند. هنوز هم ارزش دارد و توجه از بیرون احساس مردم و فرهنگی را که بوده و باید باشد دوست‌داشتنی می‌کند.

غرور از ویژگی های فرهنگ کارائیب نیست، اما غرور می تواند مبنایی برای حفظ آن باشد. سلسله خون به تدریج در اثر ازدواج های مختلط، مهاجرت و پیری جمعیت با نرخ زاد و ولد کم در حال مرگ است. رئیس قبلی چارلز ویلیامز پیشنهاد کرد که کارائیب‌ها فقط باید با کارائیب‌ها ازدواج کنند، اما این کار مانند یک بادکنک سربی پایین آمد.

برخی فکر می کنند که دیگر دیر شده است. که Carib واقعی با تولد یک استثنا است. آنچه اکنون باید حفظ شود یک فرهنگ و یک تاریخ است. خون به تنهایی نیازی به تعریف فرهنگ ندارد. تاریخ نمونه های زیادی دارد، کاریب وارنر، به عنوان رئیس قوم خود منصوب شد، اگرچه از نژادهای مختلط بود و به عنوان خورشید یک لرد انگلیسی مطرح شد. فرهنگ کارائیب نیز یک حالت ذهنی است، هدف دارد و به عنوان نمونه ای از شیوه زندگی است که باید حفظ شود.