نوشتن مقالات – هیولا در داستان فاکنر، گل رز برای امیلی

برای کمک به شما در نوشتن مقالاتی درباره ادبیات، در اینجا تحلیل کوچکی است که من روی داستان کوتاه بسیار تحسین شده ویلیام فاکنر، “یک گل سرخ برای امیلی” کار کرده ام (توجه: ممکن است بخواهید داستان را به صورت آنلاین بخوانید و مطالعه کنید، همانطور که استدلال من را دنبال می کنید، در اینجا، پس یک برگه دیگر در مرورگر خود ایجاد کنید، سپس به جستجوی Google بروید و «یک گل سرخ برای امیلی» را تایپ کنید و حتماً علامت‌های نقل قول را تایپ کنید؛ می‌توانید از ALT-TAB برای حرکت بین داستان و این مقاله استفاده کنید:

همانطور که در مقالات دیگر اشاره کرده ام، هر داستان – چه یک داستان کوتاه و چه یک رمان – باید تا پایان یک تغییر اساسی داشته باشد. این تغییر مهمترین عاملی است که هنگام تحلیل و سپس نوشتن مقاله در مورد هر داستانی، چه کوتاه و چه طولانی، باید در نظر داشته باشید.

آن تغییر چیست؟ چرا، یک نمای جدید معکوس، البته – همیشه!

من به شما نشان خواهم داد که چگونه از فرآیند تحلیل نمای جدید سه مرحله ای زیر در “یک گل رز برای امیلی” فاکنر استفاده کنید، که سپس می توانید از آن در هر داستان کوتاه استفاده کنید –

شماره 1 – در ابتدای یک داستان کوتاه، یک بیانیه ارزشی قوی، یک دیدگاه قدیمی، توسط یا در مورد شخصیت اصلی ارائه می شود، که ارزشی را بیان می کند یا ویژگی، هدف یا خواسته ای را توصیف می کند.

همانطور که ما این داستان کوتاه استادانه را شروع می کنیم، دیدگاه قدیمی دقیقاً به ما ظاهر می شود – این اولین جمله است:

وقتی خانم امیلی گریرسون درگذشت، تمام شهر ما به تشییع جنازه او رفتند: مردان از طریق نوعی محبت محترمانه برای یک بنای یادبود افتاده، زنان بیشتر از سر کنجکاوی برای دیدن داخل خانه او، که هیچ کس جز یک خدمتکار قدیمی – باغبان و آشپز ترکیبی – در حداقل ده سال دیده بود، نیست.

توجه داشته باشید که من بولد کرده ام محبت محترمانه. به نظر یک بیانیه ارزش بسیار قوی به نظر می رسد، اینطور نیست، به خصوص که “تمام شهر به تشییع جنازه او رفت.» سؤال این است که ارزش مثبت قوی در مورد امیلی تا پایان داستان چگونه تغییر خواهد کرد؟

شماره 2 – در میانه یک داستان کوتاه، دیدگاه قدیمی با توضیحات، تضادها، و راه‌حل‌هایی برای تضادهایی که نمای جدید را در پایان ایجاد می‌کنند، پشتیبانی یا تضعیف می‌شود.

حالا من در مورد همه چیز در داستان اظهار نظر نمی کنم. اما آیا متوجه شدید که هر بخش از داستان ربطی به احترام مردم شهر به امیلی دارد؟ حتی گاهی در کنار احترام محبت هم وجود داشت.

شرح: چندین توصیف در این داستان کوتاه وجود دارد، اما یکی از بقیه متمایز است. در بخش اول، پس از معرفی مختصر، هیئت رئیسه شهرک (شورای شهر) به عمارت او آمده اند تا با خانم امیلی ملاقات کنند تا او را متقاعد کنند که مالیاتش را بپردازد و – هنگامی که او وارد شد، آنها برخاستند – زنی کوچک و چاق سیاه پوش، با یک زنجیر نازک طلایی که تا کمرش پایین می آمد و در کمربندش ناپدید می شد و به عصای آبنوس با سر طلایی تیره شده تکیه داده بود. اسکلتش کوچیک و زاپاس و پف کرده بود….

توجه داشته باشید که میس امیلی لباس مشکی و متضاد به تن دارد زنجیر نازک طلایی که تا کمرش پایین می آید و در کمربندش ناپدید می شود. بدون شک در انتهای آن زنجیر ساعتی قرار دارد که شکل هشت زنجیر را با ساعت دور از دید در انتهای آن روی شکم او می سازد. بدن او پوشیده شده است سیاه لباس و او است نفخ کرده، هم صورت و هم شکم، در حالی که دست ها و پاهای او هستند کوچک و زاپاس یا نازک، مانند عصایی که او حمل می کند.

ما نمی توانیم اهمیت این توصیف را تا نمای جدید در صحنه پایانی داستان درک کنیم که البته بعداً در مورد آن نظر خواهم داد. فقط این توضیحات را در ذهن داشته باشید، باشه؟ در پایان این بحث دوباره آن را مطرح می کنیم.

تعارض: در بخش دوم، همسایه ها شکایت دارند که بوی بد خانه امیلی، محله را آلوده می کند. اما ریش سفیدان شهر با احترام از صحبت با امیلی در مورد آن امتناع کنید، از صحبت کردن خودداری کنید یک خانم را به صورتش به بوی بد متهم کنید.

وضوح: برای جلوگیری از درگیری با امیلی در مورد بو، بزرگان با احترام شبانه بیرون رفتن را به عهده گرفتند و آهک پاشیده شده در مورد محوطه و در زیرزمین خانه امیلی برای خلاص شدن از شر. بو در عرض دو هفته از بین می رود.

تعارض: همچنین در بخش دوم، امیلی به مدت سه روز از اعتراف به مرگ پدرش امتناع کرد و به کسی اجازه نداد تا جسد او را برای دفن آماده کند.

وضوح: مردم شهر نشان می دهند احترام متاسفم برای امیلی که به زور وارد نشد و جسد را نبرد تا برای تشییع و تدفین آماده شود. پس از سه روز، آنها احترام ترحم در نهایت بر امیلی تأثیر می گذارد که به معنای واقعی کلمه شکست از نظر احساسی و به آنها اجازه ورود بدهید.

تعارض: بخش سوم با درگیری امیلی با داروساز شهر به پایان می رسد. او از داروساز مقداری سم می خواهد. اما از آنجایی که او طبق قانون موظف است ثبت کند که این سم برای چه چیزی استفاده می‌شود، داروفروش به تلاش خود ادامه می‌دهد تا امیلی بگوید که با این سم چه خواهد کرد. ولی خانم امیلی فقط به او خیره شد. مهم نیست که داروساز چه می گوید، او به این سوال پاسخ نمی دهد.

وضوح: داروفروش به هر حال علی رغم قانون سم را به امیلی داد. او فقط خودش اطلاعات را پر کرد، برای موش ها، بدون هیچ ورودی از او. به امیلی تسلیم شد از روی احترام برای موقعیت اجتماعی او، بدون شک، همانطور که اغلب دیده ایم.

تعارض و راه حل: در پایان بخش چهارم، یک درگیری و حل و فصل جزئی رخ داد و به سرعت گذشت و امیلی برنده درگیری دیگری به دلیل مشکلات شهر شد. محبت محترمانه برای او: وقتی شهر تحویل پستی رایگان دریافت کرد، دوشیزه امیلی به تنهایی اجازه نداد شماره های فلزی بالای در را ببندند و یک صندوق پستی را به آن وصل کنند. او به آنها گوش نمی داد.

در هر مورد درگیری در داستان، محبت محترمانه برای امیلی و توجه زیرا موقعیت اجتماعی او چیزی است که تضاد مردم شهر با رفتار امیلی را حل می کند.

#3. در پایان یک داستان کوتاه، معمولاً نمای جدیدی برعکس نمای قدیمی نمایان می شود.

در بخش پنجم داستان، در مراسم تشییع جنازه امیلی، مردم شهر منتظرند با احترام تا زمانی که امیلی قبل از نفوذ به اتاق بالای عمارت او که سال‌ها، احتمالاً دهه‌ها قفل بوده است (که می‌تواند نوعی درگیری/راه‌حل نیز تلقی شود) دفن شود. اتاق با گرد و غبار بسیار ریز پوشیده شده است، و آنها در آنجا اسکلت پوسیده ای را در تخت پیدا می کنند که مشخصا متعلق به هومر، دوست پسر امیلی در دهه ها پیش است.

در بالش درست در کنار اسکلت شگفتی است – آنها یک فرورفتگی عمیق پیدا می کنند که کسی باید بارها و بارها و تا حدودی اخیراً سر خود را گذاشته باشد، زیرا آنها آنجا را پیدا کرده اند. یک تار بلند موی خاکستری آهنی در تورفتگی – موهای امیلی، بدون شک، زیرا فاکنر موهای امیلی را چنین توصیف کرده است. خاکستری آهنی.

در اینجا نمای جدید است محبت محترمانه از مردم شهر در ابتدای داستان باید برگرد، باید معکوس به یک قوی تنفر شدید پس از آن که آنها متوجه می شوند که امیلی معشوق خود را کشته و با بدن در حال پوسیدگی او در طول سال ها و حتی دهه ها خوابیده است. به نوعی الف نیاز دارد هیولای دافعه برای انجام چنین کاری!

با این فکر، توصیف امیلی در بخش اول را به خاطر بیاورید: یک زن کوچک و چاق سیاه پوش. در حالی که یک تطابق کامل نیست، این توصیف تقریباً نزدیک به توصیف است یک عنکبوت بیوه سیاه. شکل هشت را به خاطر بسپارید زنجیر نازک طلایی – خارج از دید در شکم پف کرده به پایان می رسد؟ و یدکی یا نازک اندام ها، با اضافه کردن عصا یک نوع پنجم از اندام، که یک بیش از نیمی از هشت اندام یک عنکبوت است؟ چربی را به خاطر بسپار، نفخ کرده بدن؟ بنابراین این دیدگاه امیلی که معشوقش را می کشد بسیار شبیه عنکبوت بیوه سیاهی است که شریک مرد خود را می کشد.

چرا مردم شهر در وهله اول وارد آن اتاق قفل شده شدند؟ آنها مطمئن نبودند که در آنجا چه چیزی وجود دارد، اما انتظار داشتند که پیدا کنند چیزی مهم وجود دارد، بدیهی است و این چیزی دید جدیدی از معکوس ارائه کرد محبت محترمانه برای خانم امیلی، حداقل برای خواننده، اگر نه برای مردم شهر، همچنین.

اکنون، این بیانیه‌های نمونه پایان‌نامه می‌تواند به شما کمک کند تا ایده‌هایی برای نوشتن مقاله‌ای قوی در مورد داستان کوتاه ویلیام فاکنر، «یک گل سرخ برای امیلی» به دست آورید.

  • فاکنر از داستان کوتاه خود استفاده می کندگل رز برای امیلی، برای نشان دادن این مضمون که «زمانی که به فردی امتیازات غیرقابل کسب بیش از حد و محبت های محترمانه بیش از حد نالایق داده می شود، طبیعت انسان می تواند فاسد شود.
  • در یک پایان غافلگیرکننده، داستان کوتاه ویلیام فاکنر، گل رز برای امیلی، نشان می دهد که چگونه جامعه ای غرق در سنت احترام به موقعیت اجتماعی می تواند به طرز غم انگیز و طعنه آمیزی اشتباه باشد.
  • که در گل رز برای امیلیفاکنر بارها و بارها از تضاد و حل برای چکش خانه استفاده می کند محبت محترمانه مردم شهر برای امیلی-تا آخر وقت دارند.
  • تصاویر توصیفی در مورد عمارت در گل رز برای امیلی در پایان به فاش شدن شخصیت واقعی دوشیزه امیلی می افزاید که برای چندین دهه توسط خانه پنهان شده است.
  • که در گل رز برای امیلی، مجرد تار بلند موی خاکستری آهنی در پایان به نمادی تبدیل می‌شود که نشان می‌دهد امیلی دوست پسرش را کشته است، که اتفاقات بو، سم موش و ناپدید شدن هومر را از بین می‌برد – نه اینکه به معکوس کردن همیشگی مردم شهر اشاره کنیم. محبت محترمانه برای امیلی