پلیس افراد چاق

چند دهه پیش، زمانی که تابلوهای پیام در دوران اوج خود بودند و مردم در پشت نام های نمایشی ناشناس حرف های فجیعی می زدند، یک مرد برجسته بود. او باهوش بود، اما افراد زیادی بودند که باهوش بودند. او نظرات قوی داشت، اما بسیاری از افراد دیگر نظرات قوی داشتند. نه، دلیل برجسته شدن او به دلیل تنگ نظری شدید و استدلال او برای دفاع از عقایدش بود.

او نه تنها افراد چاق را دوست نداشت، بلکه فکر نمی کرد آنها طبق قانون اساسی حق دارند در انظار عمومی راه بروند. استدلال او این بود که آنها حقوق اساسی دارند اما حقوق اساسی آنها در انتهای دماغش تمام می شود.

او نمی‌خواست افراد چاق را ببیند که با شکم‌های بزرگی که از شلوار جین‌شان بیرون زده بودند و تی شرت‌هایی که محکم داخل شلوار جین‌شان نبودند راه می‌رفتند.

او نمی‌توانست روند جدید مردانی را که شلوار جین‌شان را با نمایان شدن قسمت بالایی پشتشان یا پیراهن‌هایی که نیمه باز می‌پوشیدند، تحمل کند. او دوست نداشت پیراهن هایی را ببیند که بالا می رفتند و چند اینچ بالاتر از کمربندشان بودند. او دوست نداشت هیچ فرد چاقی را با لباس تنگ ببیند و بر چاقی آنها تاکید داشت. در واقع او اصلاً دوست نداشت افراد چاق را ببیند.

ادعای او این بود که افراد چاق به خانه تعلق دارند که در آن هیچ شانسی برای توهین به افراد لاغر و لاغر وجود ندارد و زمانی که یک فرد چاق در دید او بود، بسیار آزرده شد.

ما عدم تحمل او را مسخره کردیم و من او را پلیس مد صدا کردم. او به جای اینکه از اظهارات من ناراحت شود، فکر کرد که دارم از او تعریف می کنم. من نبودم من سعی می‌کردم به او بفهمانم که مردم در هر اندازه و شکلی هستند و حق دارند در مکان‌های عمومی هر چه می‌خواهند بپوشند. آنها نه نیاز به پلیس دارند و نه به مشاوران مد یا قرص های لاغری نیاز دارند. اگر از وزن خود راضی هستند و وقتی افراد لاغر در اطراف حضور دارند احساس نیاز به پنهان شدن ندارند، نحوه لباس پوشیدن آنها به کسی مربوط نیست.

چند سال بعد، 11 سپتامبر اتفاق افتاد و زندگی ما برای همیشه تغییر کرد. چند سال بعد، یک فرد چاق را می دیدم که در خیابان راه می رفت در حالی که شکمش از شلوارش آویزان شده بود و پیراهنش از شلوارش بلند شده بود و به آن مرد روی تابلوی پیام ما فکر می کردم و به این فکر می کردم که آیا ویرانی که به آن وارد شده است. کشور ما دیدگاه خود را تغییر داده بود.

تعجب کردم که آیا او متوجه شده بود که ما با مسائل بسیار مهمتری روبرو هستیم تا اینکه آیا یک فرد چاق طبق قانون اساسی این حق را دارد که با پوشیدن لباس های خیلی تنگ و غیر جذاب در انظار عمومی بیرون برود؟ اما، شاید من به تغییراتی امیدوار بودم که یک فرد بردبارتر انجام دهد. شاید یاد گرفته باشد که افکارش را برای خودش نگه دارد، اما من شک دارم که نظرش را تغییر دهد.